سفارش تبلیغ
صبا ویژن

++**یه دختر****شیطون**++
این وبلاگ حرف دلمه گاهی شاد و گاهی غمگین 
قالب وبلاگ

نمیدونم چرا یهو دارم امشب یادت میکنم

اینجا مینویسم                         

چون میدونم نمیبینی و نمیفهمی

مسئله غرور نیست

مسئله فهم و شعورت.....وقتی من دلتنگ میشم و تو بهم میخندی..

نمیدونم الان با کی هستی

چیکار میکنی

یادته؟!؟؟

داشتی گریه میکردی بخاطر مشکلاتت

منم باهات گریه کردم

آرومت کردم

وقتی هیچکس دورت نبود من بودم

اما تو چی؟

تا چند نفر دورت و گرفتن!!!!!

خدایا

کمکم کن کم نیارم

امشب دلم هواشو کرده

هوای اون زمانا ک خوب بود

ک هوامو داشت

ک...

شب زنگ میزد و باهم آهنگ گوش میکردیم


[ یکشنبه 93/10/28 ] [ 7:2 عصر ] [ ستاره ] [ نظر ]

یـِہ خیابُونایے

یـِہ عَطرایے

یـِہ آهَنگایے

یـِہ تکیـِہ کَلامایے

یـِہ لباسایے

یـہ کارایے

یـِہ رُوزایے

یـِہ پارکایے

یـِہ فیلمایے

یـہِ عَکسایے

یـِہ...

اینا شایَد هیچے نَباشَـ
??

اما گاهے خِیلے عَذاب آوَر?? بَراے یـِہ آدَمایے


[ یکشنبه 93/10/28 ] [ 6:59 عصر ] [ ستاره ] [ نظر ]

 

خـــُدایـــآ، 

 

 

 

این روز هـآ حرف هـآیم 

بوی نـآشکـری میدهـند، 

اما تـــو

به حـساب تنهـآیی ام بگــذار...

تمـآم این عـآشقانه هـآی تکـرای

و نوشته هـآی پردرد را

کـنـآر هم بگذاری به  چـی میـرسی؟

تنهــــایــی


[ یکشنبه 93/10/28 ] [ 6:54 عصر ] [ ستاره ] [ نظر ]

 

تا حالا شده دلتون واسه یکی تنگ بشه؟

خوب معلومه که شده اینم سواله که من میپرسم!!!

خوب سوال رو جور دیگه ای میپرسم

تاحالا شده دلتون واسه یکی تنگ بشه اما نتونین ببینینش؟ 

حتی نتونین بهش زنگ بزنین؟

فکر بد نکنین بابا

بعضی وقتها مثلا درمقابل یه دوست قدیمی یا خواهر و برادر یه کاری کردی که الا ن نمی تونی بهش زنگ بزنی!!!

خیلی وقتها هم دوستیتو با یکی قطع کردی اما دلت براش تنگ شده!

در این جور مواقع بهترین کار تماس از تلفن عمومیه و اینکه

فقط صداشو بشنوی!!!

خیلی خوبه که اون نمی فهمه تویی

شاید هم بفهمه البته!!!

راستی چرا توی این همه مدت یکی از تلفن عمومی به تو زنگ نزده؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

یعنی هیشکی دلش ....... 

 

 

 

 

 

ما که یک دوست داریم آخر بی وفایی فقط وقتی زنگ میزنه که کاری داشته باشهگریه‌آور


[ یکشنبه 93/10/28 ] [ 6:44 عصر ] [ ستاره ] [ نظر ]

وقتی بزرگ می شی ، دیگه خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خونند دست تکون بدی .

 

                                                                                                                                               

 وقتی بزرگ میشی ، خجالت می کشی دلت برای جوجه قمری هایی که مادرشون برنگشته شور بزنه.

 

فکر می کنی آبروت می ره اگه یه روز مردم - همونهایی که خیلی بزرگ شده اند - دلشوره های قلبت رو ببینند و به تو بخندند.

 

 وقتی بزرگ می شی ، دیگه خجالت می کشی پروانه های مرده ات رو خاک کنی براشون مراسم روضه خونی بگیری و برای پرپر شدن گلت گریه کنی.

 

 وقتی بزرگ می شی، خجالت می کشی به دیگران بگی که صدای قلب انار کوچولو رو میشنوی و عروسی سیب قرمز و زرد رو دیده و تازه کلی براشون رقصیده ای.

 

وقتی بزرگ می شی ، دیگه نمی ترسی که نکنه فردا صبح خورشید نیاد ، حتی دلت نمی خواد پشت کوهها سرک بکشی و خونه ی خورشید رو از نزدیک ببینی .

 

دیگه دعا نمی کنی برای آسمون که دلش گرفته، حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکای آسمون رو پاک می کردی.

 

وقتی بزرگ می شی ، قدت کوتاه میشه ، آسمون بالا می ره و تو دیگه دستت به ابرا نمی رسه و برات مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرا ستاره ها چی بازی می کنند .

 

اونا اونقدر دورند که تو حتی لبخندشونم نمی بینی و ماه - همبازیه قدیم تو - انقدر کمرنگ میشه که اگه تموم شب رو هم دنبالش بگردی پیداش نمی کنی.

 

وقتی بزرگ میشی ، دور قلبت سیم خاردار می کشی و در مراسم تدفین درختا شرکت می کنی و فاتح? تموم آوازها و پرنده ها رو می خونی و یه روز یادت می افته که تو سالهاست چشمات رو گم کردی و دستات رو در کوچه های کودکی جا گذاشتی.

 

اون روز دیگه خیلی دیر شده ...... فردای اون روز تو رو به خاک میدند و می گند : " خیلی بزرگ بود . " ولی تو هنوز جا داری تا خیلی بزرگ بشی پس بیا و خجالت نکش و نترس


[ یکشنبه 93/10/28 ] [ 6:38 عصر ] [ ستاره ] [ نظر ]

هـــر وقتــــ کــم مــی آورمـــ

مــی گــویــمـــــــ

اصــلــا مــهـمـــ نیــستــــ !

امـــا تــو کـــه مــی دانــی نـبـــودنــتــــ چــقــدر مـــهمـــ استــــ ...

دیــده ای شــیشــه هـای اتــومبــیل را

وقـــتــی ضربـــه ای مـــی خــورنـد و مـــی شــکنـنـد ! ؟

دیــده ای شـیشــه خــرد مــی شــود ولــی از هــم نمــی پاشــد ! ؟

ایـــن روزهـــا همـــانــ شــیشــه امــــ ؛

خــرد و تــکـه تــکــه ،

از هــم نـمـــی پــاشـمــ ...

ولـــی شــکـستـــه امــ ...
بــاور کــن


[ چهارشنبه 93/10/24 ] [ 5:29 عصر ] [ ستاره ] [ نظر ]

تویی که با شاد بودنت شاد میشم و با غمت غمگینم

از تویی که از چشمات میخونم منو دوست نداری

از تویس که حس میکنم بین همه آدما فقط تو انسانی

از تویی که هر بار بیشتر دلم میشکنه و صدامم در نمیاد و میخندم

میخندم به نو به خودم به عشق یکطرفه ای که بینمونه

یه طرف عشقه یه طرف ترحم

عشق مال منه و حس ترحمش مال تو

آخه چرا؟؟

دلم گرفته

کاش بهم میگفتی نمیخوام باشی کنارم

کاش.... اما نمیگی

برام کم نمیزاری اما از چشمات هیچی نمیخونم

هیچی.........



[ پنج شنبه 93/10/18 ] [ 4:1 عصر ] [ ستاره ] [ نظر ]

ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه

تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه .

دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن .

دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پرید خسته شد وخوابیـــد .

دیدم بهترین موقع است تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.

الان چند ساعته بیدار نشده یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش

اون تو ، قهر کرده و خودشو زده به خواب...
این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند.

دوستشون داریم و دوستمون دارند، ولی ما رو نمی فهمند

و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما می کنن


[ پنج شنبه 93/10/18 ] [ 3:45 عصر ] [ ستاره ] [ نظر ]

یــآ حق بــآ منهــمؤدب

 

یـــآ تو نمیفهمی حق بــا منــه  ..دعوادعوا

 

یا انقدر میزنمت تـــآ کآملا بفهمی حق بـــا منهــ .


شوخیشوخیشوخی

 



[ پنج شنبه 93/10/18 ] [ 3:30 عصر ] [ ستاره ] [ نظر ]

خاک بر سرِ تمامِ این کلمات
اگر تو از میانِ تمامشان
نفهمی من دلتنگم . . . !
.
.
.
میـــــــ ـان دِلتَنگــــــی هایَــــــم باشــ ـــــــ تا فَراموشَـــ ـــت نَکُــــــنَم…
تا بــــه یاد داشـــ ـــته باشَمَـــــت…
تا بویَـــ ــــت را حِــس کُنَـــــــم…
تا بِــــــ ـدانَــــم که هَستـ ـــــی…
تَـــــــ ـمامِ دُنیـــ ــــام قَلبَــــمه…
دنیـــ ــــام باشــــ ـــه واسه تــ ـــــــو…
تا بِدانــــ ـــی میانِ ثانیــــ ـــه هایِ دِلتَنگیـــــهامـــ تــــــو وجــــــ ــــود داریــــ ـــ….
فَــقَط تـــ ــــو
.
.
.
رسم ” خوب ” ها همین است
حرف آمدنشان شادت می کند
و حرف رفتنشان با دلت چنان می کند
که هنوز نرفته،
دلتنگشان می شوی . . .
.
.
.
آرام بگیر دلم …
تنگ نشو برایش …
مگر نشنیدی جمله ی آخرش را !
“چیزی بینمان نبوده”
.

 

 

 

 


[ پنج شنبه 93/10/11 ] [ 2:10 عصر ] [ ستاره ] [ نظر ]
   1   2      >
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

فعلا چیزی ندارم که بگم
موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 4
بازدید دیروز: 88
کل بازدیدها: 56876